تبليغاتX
انجمن علمی فیزیک دانشگاه شهید باهنرکرمان - انشتن بغض در گلو دارم دستم به دامانت
دوان می آید صبح سحر خواهد خواهد به سر کوبید
در خلوتسرای قصرسلطان ریاضی را
درون کاخ استغنا فراز تخت اندیشه
سر از زانوی اسغراق خود بردار
باین مهمان که بی هنگام و نا خوانده ست در بگشا
اجازه ده که با دست لطیف خویش بنوازد
بنرمی چین پیشانی افکار بلندت را
بآن ابریشم اندیشه هایت شانه خواهد زد
نبوغ شعر مشرق نیز با آیین درویشی
بکف جام شرابی از سبوی حافظ و خیام
به دنبال نسیم از در رسیده می زند زانو
که بوسد دست پیر حکمت دانای مغرب را
انشتن آفرین بر تو
خلا با سرعت نوری که داری درنوردیدی
زمان در جاودان طی شد مکان در لامکان پی شد
حیات جاودان کز درک بیرون بود پیدا شد
بهشت روح علوی هم که دین می گفت جز این نیست
تو با هم آشتی دادی جهان دین و دانش را
انشتتن ناز شست تو
نشان دادی جرم و جسم جز یک انرژی نیست
اتم تا میشکافد جزو جمع عالم بالاست
به چشم موشکاف اهل عرفان و تصوف نیز
جهان ما حباب روی چین آب را ماند
من ناخوانده دفترهم که طفل مکتب عشقم
جهان جسم نوری از جهان روح می بینم
اصالت نیست در ماده
انشتن احسن ولیکن صدهزار افسوس
حریف از کشف و الهام تو دارد بمب می سازد
انشتن اژدهای جنگ!
جهنم کام وحشتناک خود را باز خواهد کرد
وگرپیمانه عمر جهان لبریز خواهد شد
و گر عشق ومحبت از طبیعت قهر خواهد کرد
چه میگویم
مگر مهر و وفا محکوم اضمحلال خواهد شد
مگر آه سرخیزان سوی گردون نخواهد شد
مگر یک مادر از دل "وای فرزندم" نخواهد گفت
انشتن بغض دارم در گلو دستم به دامانت
نبوغ خود به کام التیام زخم انسان کن
نژاد و کیش و ملیت یکی کن ای بزرگ استاد
زمین یک پایتخت امپراتوری انسان کن
تفوق قایل مشو جز علم و تقوا را
انشتن پا فراترنه جهانعقل هم طی کن
کنار هم ببین موسی و عیسی و محمد را
کلید عشق را و حل این معما کن
وگر شد از زبان علم این قفل کهن وا کن
انشتن باز هم بالا
خدا را نیز پیدا کن


استاد محمد حسین شهریار
نوشته شده توسط انجمن علمی فیزیک دانشگاه شهید باهنرکرمان  | لینک ثابت |